- نام مهديه
- محل زندگی همين جا، گوشهي بهشت!
- وب سایت http://paradisegirl.blogfa.com
- بیوگرافی افسانهي باران و گاهي رنگين كمان بعدش!
آمار
- 32دنبال شدگان
- 74دنبال کنندگان
- 309پستهای برگزیده
- 4081پستها
[لینک]
[لینک]
باز من اومدم ناز كنم، تو پيدات نيست...
[لینک]
وقتی که بیایی/ پیراهن گل داری می پوشم/ که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد/ به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا/ فارغ از تصمیم کبری/ فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....
سلام...
دلم خواست یکبار، فقط یکبار تو مرا کم داشته باشی...
دیشب به صدای امواج دریا فکر می کردم و اینکه چقدر عاشق دریایم و تو چقدر شبیه دریایی اگر خدا بخواهد باران و دریا در همین نزدیکی است!
مهديه خسته و گرسنه و دلتنگ!
از شنيدن كلمه بعدا و الكي و نميدونم حالم بد ميشه همينطوري واي به حال اينكه از زبون تو باشه...
حاضرم حداقل 3 سال از عمرم كم شه ولي الان كنار دريا باشم!
ميگم آرزوهاتو بگو... ميگه من آرزويي ندارم! اولش فركر كم، خيلي بدبخته كه آرزو نداره، بعد گفتم شايد از خوشبختيشه كه همه چي داره و آرزو نداره!
من دارم تمام ميشوم هي براي تو!
كتاب يوسف آباد خيابان سي و سوم رو هم خوندم!
امروز از صبح ايرانسل 12 تا Sms كه هر كدوم 5 تاس برام زده... احمق! دريغ از يك چيز به درد بخور!
چقدر خستهام...چقدر!
سلام، آخرين دوشنبه سال 88 براتون پر از خاطره خوب
نکند منم که بارانم،که دریایم؟
دیشب به صدای باران فکر می کردم و اینکه چقدر عاشق بارانم و چند وقت است زیر باران راه نرفته ام. و تو چقدر شبیه بارانی...
دارم بارباپاپا می بینم...





























