- نام اشكان زاير اومالی
- محل زندگی تهران
- وب سایت http://ashkan.asia
- بیوگرافی دانشجوی مهندسی پليمر دانشگاه صنعتی اميركبير تهران
آمار
دیشب پینت بال بودیم. صبح که پاشدم دیدم لباسم قرمز شده.خیلی خوش رنگ بودا! نگو که بخیه هام باز شدن و خونریزی کردم! رفتم دوباره بخیه زدم! ولی ترسیده بودم شدیدا!!!
ما رفتیم با ساحل و دریا درد و دل کنیم! دردو دلامو باد با خودش میبره!
مگه شاد بودن هم دلیل میخواد؟ همینجوری شادم من!!! بعد از ظهر میریم با بچه ها دریا تفریح و شبم میریم استخر واخر شب هم پینت بال!
این یکی دو روزی که موبایل در دسترسم نبود 112 میس داشتم با 65 تا اس ام اس! چه حالی کردم وقتی اینا رو دیدما!!!
میگما سلیقمم نم کشیده دیگه! میخوام طراحی قالب کنم ولی هیچ چی بنظرم قشنگ نمییاد!
میشه چندتا راه برای شاد شدن بهم نشون بدین؟!
با اینکه در بین جمع احساس تنهایی میکنم ولی خدا رو شکر خوبم! میخوام تمام سعیمو بکنم تا خوب خوب شم! دعا کنید!
چرا من اینجوری شدم! دیگه هیچ جوری بهم خوش نمیگذره! بیچاره پدر و مادرو و فامیلم همه کار میکنن تا حداقل من یه لبخند بزنم!
دوست ندارم در مورد بیماری ای که داشتم صحبت کنم! فقط همینو بگم که بعد آزمایش امروز دکتر گفت تو از منم سالم تری! حالا راست و دروغش با خودش!
به پدرم میگن من که ماشین داشتم چرا یکی دیگه گرفتی؟ میگه پسر جان تو اون ماشین با موتور 4000 هزار رو میخوای ببری تهران؟ چطوری میخوای باهاش رانندگی کنی؟ کجا میخوای جاش بدی؟ ولی خودمونیما راست میگه...!
راستی هدیه یک 206 تیپ3 اسپرت شده بود! پراغ های زنون دار و روکش صندلی چرم و سیستم سوتی pioneer با ساب بوفر و ظبط توپ و باند های فوق العاده جلو و عقب! تازه موتورشم دست کاری شده بود! مثل ماشین های رالی!
امروز از طرف پدر و مادرم یه هدیه گرفتم! میخواستن خوشحالم کنن! چقدر من دوستشون دارم...
من برگشتم!
باورتون میشه بگم الان خیلی خوشحالم؟!!!
امروز از خواهرم هدیه ای دریافت کردم که برام انقدر با ارزش هست که نمیتونید فکرش رو بکنید!
دیگه چیزی ندارم بگم...
دارم گام به گام به مرگ نزدیک تر میشم...
اگه تا الان مطمئن نبودم الان دیگه مطمئن شدم!
بچه دنبال یه سایت میگردم که بتونم اطلاعاتی در مورد داروها از توش پیدا کنم! انگلیسی یا فارسیش فرقی نمیکنه!
و باز هم درد کشیدن! دیگه دارم بهش عادت میکنم!



.jpg)




































